تبليغاتX
آینه های ناگهان
آینه های ناگهان

آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام.....دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما


بوی پیراهن دریا...نگاهی اجمالی به کتاب"و زلیخاست که بر پیرهنم می خندد"

بوي پيراهن دريا

نگاهي اجمالی به كتاب «و زليخاست كه بر پيرهنم مي خندد»...نشرهمسایه

مهدي خوشروي

چند وقت پيش بود كه كتاب شعري از دوست نديده ي بسيار عزيز جناب آقاي محمد حسين انصاري نژاد به دستم رسيد. آقاي انصاري نژاد يكي از شاعران خوش ذوق و صميمي بوشهر، در همان نگاه اول، غزل هاي كتابشان پيام آور صميميت و يكرنگي مردمان جنوب و دوبيتي هاي فايز دشتستاني را به رخ مي كشید. حاصل تشنگي هاي شاعر جنوبي در كتاب «و زليخاست كه بر پيرهنم مي خندد» پر بود از جرعه جرعه غيرت شعري كه گاه رنگ اعتراض، گاه رنگ تعهد ديني ، گاه رنگ جنگ و گاهي رنگ عشق و عرفان مي گرفت. كتابي كه پيراهن غزل و مثنوي را چاك كرده بود تا شرحه شرحه، صفحه صفحه از درد بگويد. در اين نوشته قصد من نقد نيست بالاخره نقد ادبي تخصص ويژه ي خود را می طلبد اما دوست دارم نگاهي را كه به عنوان يك مخاطب درگير آن شدم بصورت اجمالي بيان كنم. كتاب «و زليخاست كه بر پيرهنم مي خندد» بوي دريا و نخلستان هاي جنوب را مي دهد. استفاده از واژه هايي مثل موج، اقيانوس، دريا، جاشو، شروه، كِل و از اين دست واژه ها سمت جغرافيايي كتاب و شايد بهتر بگويم شاعر كتاب را نشانی مي دهد و اين نظريه ادبي را تقويت مي كند كه جغرافيا، فرهنگ و شهر يك نويسنده در خلق آثارش واژه واژه تاثير دارد. همان طور كه يك شاعر اردبيلي از برف و سرما و زمستان مي گويد يك شاعر جنوبي از دريا و نخلستان و شروه مي نویسد. چرا؟ چون شعر شاعران حقيقي آيينه اي از زندگي شان است و به قول شاملو شعري كه زندگيست...

براي نمونه قسمتي از غزل موج ها در صفحه ي 23 كتاب مي تواند مثال خوبي باشد...

كِل مي زنند دختركان جزيره اي

از پلك مه گرفته ي پنهان موج ها...

فانوس هاي بندري آواز مي دهند

يك سينه خاطرات شهيدان موج ها...

در جاي جاي كتاب تعهد ديني و احساسات پاك و بي آلايش مذهبي شاعر تبلور خاصي دارد طوري كه تقريباً ده شعر از 48 شعر كتاب مستقيماً به ائمه اطهار و اهل بيت (ع) تقديم شده است اما به نظر من شاعر مي توانست از نگاه هاي كليشه اي و تكراري در اين موارد عبورکند و نمونه ها و برداشت هاي جديد و به روزتري از انديشه اي ديني و مذهبي را نشان دهد هر چند در بعضي از اشعار اين كار انجام شده است ولي به نظر من اين امر نيازمند توجه و عنايت بيشتري بود. در بعضي از اشعار كتاب نگاه ها و برداشت هاي جديد از شعر ديني و مذهبي كه گاه جنبه ي اعتراض به خود مي گيرد، ظهور خوبي دارد. اما متاسفانه اين موارد خود را بصورت تك بيت نشان مي دهد. مثلاً در مطلع شعر ابوذر صفحه ي 30 مي خوانيم...

اي كوچه هاي تمدن كو رد پاي ابوذر

در كاخ سبز شمايان گم شد صداي ابوذر....

و يا در جاي ديگر صفحه ي 36 شعر مدينه1

... زخم شناسنامه ي تاريخ ما فدك

آيينه ي بهار كبودي مدينه را.....

لازم به ذكر است شاعر ديدگاه اعتراضي نسبت به مظاهر تمدن و زندگي امروزي دارد با توجه به اين جمله كه شاعران نبض جامعه و فرزند زمان خودشان هستند، شاعر كتاب « و زليخاست كه بر پيرهنم مي خندد» در لابلاي شعرهايش از دلتنگي هايش مي گويد و سعي در نشان دادن مشكلات جامعه اي كه در آن زندگي مي كند دارد كه به نظر من يكي از نقاط قوت كتاب به حساب مي آيد كه گاه با ديدگاه روز و جديد آميخته شده است...

از هرچه رنگ و بوي اداري دلم گرفت

در قحط سال عاطفه باري دلم گرفت

شب هاي شاعرانه ي دلتنگي ام كجاست؟

آن عكس هاي غم زده ي رنگي ام كجاست؟

صفحه 67 كتاب شعر در قحط سال عاطفه 1

و یا....

افتان و خيزان باز بار خيابانم

ماشين و بوق و دود يك جمعه بازاري

بي فايزيم افسوس، بي شروه و فانوس

بايد دل اي دل خواند از روي ناچاري

صفحه 14کتاب شعر تقويم ديواري

و یا...

وقتي كه عشق بازي يارانه مي شود

 محكوم مرگ هر چه بهارانه مي شود....

 صفحه 68 شعر در قحط سال عاطفه 2

به نظر مي رسد شاعر مي توانست با بهره گيري بيشتري از واژه ها و مضامين روزتر و بكرتر و حتي برداشت هاي جديد از مفاهيم ديني زبان شعري اش را به روزتر كند البته تمايل شاعر به اين امر احساس مي شود اما كمبود اين تركيبات كه باز تاكيد مي كنم در حد تك بيت باقي مي ماند تكليف شاعر را با زبان شعري اش مشخص نمي كند و انگار شاعر در برزخي از زبان كلاسيك و زبان مدرن دچار حيرت شده است و تكرار بعضي از مضامين روز مثل تقويم و زمان و روزهاي هفته در چند شعر مختلف از نقاط ضعف كتاب محسوب مي شود البته به نظر من اين تكرار هم از تمايل شاعر به مفاهيم امروزي حكايت دارد به عنوان نمونه در صفحه 47 كتاب شعر فرو ريخته ام مي خوانيم:

پشت تعطيلي اسفند فرو ريخته ام

به نفس هاي تو سوگند فرو ريخته ام....

شاعر در شعرهاي عاشقانه هم معمولاً سلوكي شاعرانه را تجربه مي كند و گاه مرز بين عشق و عرفان را گم كرده خواسته و ناخواسته از مجاز به حقيقت پرواز مي نمايد که این نشانگر نگاه شاعر به عشق حقیقیست براي مثال در شعر بعد از اين صفحه 41 مي خوانيم:

آغاز بي ستاره ترين فصل عشق ماست

تصوير هر غروب غم انگيز بعد از اين

ساز شكسته مشق جنون را به باد داد

دستم بگير صائب تبريز بعد از اين.....

باز تاکید میکنم شعرهاي جناب آقاي محمد حسين انصاري نژاد شاعر بوشهري عزيز سادگي و صفاي جنوبي هاي دل نشين را يدك مي كشد. شاعر كتاب «و زليخاست كه بر پيرهنم مي خندد» شاعري ست كه با شعرهايش زندگي مي كند و اين مسئله در سطر سطر كتاب آشكار است. من معتقدم همين مسئله نقطه ي اصلي قوت كتاب به حساب مي آيد البته پيشنهاد مي كنم با توجه به تعهد خاص ديني شاعر که از کتاب لمس میشود ايشان با باز كردن فضاي جديدي از شعر آييني كه بوي اعتراض و انتظار مي دهد مي توانند در پيشرفت و پيشبرد شعر آييني نقش اساسي داشته باشند. هر چند اين حركت در كتاب آغاز شده است اما نيازمند توجه و دقت نظر بيشتر و عميق تري مي باشد براي مثال در صفحه 16 كتاب شعر آدينه هاي غريبي مي خوانيم:

يك سال سنگين گذشت و بوي بهاري نيامد

عطر نسيمي نپيچيد بانگ سواري نيامد

بي پرده مي گويم امشب ما كشته ي راه نانيم

يك تكه ايمان نداريم يك سربداري نيامد

خشم خداي تمدن ايمانمان را درو كرد

مانديم همرنگ پاييز از عشق كاري نيامد.....

در نهايت براي اين شاعر خوش ذوق جنوبي كه شعرهايش بوي پيراهن دريا مي دهد آرزوي توفيقات روز افزون را داريم... والسلام     

دوشنبه پانزدهم آذر 1389  توسط مهدی خوشروی  |

 

آلبوم تبعیض...در هوای مافیایی ادبیات شهر نمی شود نفس کشید

آلبوم تبعیض.....

در هوای مافیایی ادبیات شهر نمی شود نفس کشید

مهدی خوشروی

نشسته در گلوی شب صدای سرد حجره

شکسته ام، نفس نفس، گرفته بغض پنجره

اواخر سال 1388 بود که کتاب شعرم را با نام «نفس نفس» در برگیرنده هفتاد غزل و یازده مثنوی به عنوان اولین کارنامه ام در عرصه شعر منتشر کردم البته ناگفته نماند با دقت چاپی بالا و بعد از تکدوزدن برای مجوز و سر و کله زدن با طراح و ناشر و چاپخانه .از همان ابتدا فکر می کردم این کتاب از طرف حداقل اداره های فرهنگی شهر حمایت خواهد شد بالاخره مگر سالیانه چند جلد کتاب در اردبیل منتشر می شود با همین خوش خیالی ها با یک جلد کتاب و نامه ای درخواستی برای خرید به عنوان اولین اداره ای که شاید فکر می کردم بی برو و برگرد حمایت خواهد کرد به اداره ارشاد اردبیل رفتم ورئیس البته الان سابق اداره محترم نگاهی به کتابم انداخت و بازش کرد چند بیتی خواند از قضا مطلع شعر این بود که «دلگیرم از تعقل، دنبال یک جنونم» بگذریم از مباحثه ای که بینمان در گرفت و بنده متهم به عقل گریزی شدم و من به طرفه العینی با طرح مسئله عقل معاش و عقل معاد خطر از بیخ گوشم رد شد. انگار کتاب از خوان اول گذشت و با امضای ایشان و سایر پرسنل مربوط،درخواست خرید به ارشاد تهران مرکز فرستاده شد بعد از یکی دو ماهی که راهم به اداره افتاد و پیگیر قضیه شدم خانم کارمند مسئول این قضیه با برخورد خاص و خشک خود شان فرمودند که کتاب شما رد خرید شده است همین طور که فکر می کردم مگر کتاب نفس نفس مجوز نگرفته بود و از این قبیل افکار رفتم پیش آقای رئیس اداره ایشان فرمودند زیان کتابتان ترکی بوده عرض کردم نه آقا تعجب کردند و گفتند پیگیر شو از تهران و نتیجه اش را به من اطلاع بده پیش خودم گفتم مگر کسی برای پیگیری من تره خرد می کند پس این وسط ارشاد چه کاره است؟هر چند رفتم و شماره پیدا کردم و زنگ زدم به تهران و گفتم چرا؟که جواب شنیدم آقا دولت تعهدی در قبال کتاب شما ندارد الان هم فصل برداشت یارانه هاست دیگر حرفش را هم نزنید دست از پا دراز تر چند هفته ای چهارشنبه ها دنبال رئیس اداره ارشاد می گشتم البته یک چهارشنبه یزد تشریف داشتند و چهارشنبه دیگر جای دیگر بودند و چهارشنبه بعد جلسه اداری در اتاقشان و مردمی که سایر روزها می شنیدند بروید چهارشنبه ملاقات عمومی بیایید گردن کج و منتظر بالاخره بعد از آمد و شد های فراوان محضر رئیس سابق محترم اداره را درک کردم و گفتم آقا چه می شود من که وقت ندارم کتابهایم را زیر بغل بگیرم و بروم این شهرستان و آن شهرستان و این کتابفروش و آن کتاب فروش تا کتاب بفروشم ناشر هم ککش نمیگزد به قول انتشاراتی شعر پولساز نیست مخصوصاً من که هنوز نو قلم و در عرصه نشر ناشناخته ام اصرار من بر ارشاد به این دلیل است حداقل این کتابها به صورت مویرگی توزیع می شود جناب رئیس فرمودند اشکالی ندارد دوباره درخواست بدهید معاون وزیر جناب آقای پرویز عوض شده احتمالاً خریداری شود دوباره نامه درخواست نوشتم و امضا شد و بردم پیش خانم کارمند مسئول ارجاع نامه به تهران ایشان دوباره با همان برخورد خاص همیشگی شان گفتند معاون عوض بشود تیم بررسی کننده که سرجایش هست و پیشنهاد دادند که دوباره بروید با رئیس صحبت کنید شاید درون سازمانی حمایت کند البته رئیس دوباره نبود و معاونشان فرمودند حالا ببینم چه می شود که از قضا رئیس رفت و امید نداشته، نداشته تر شد. خالی از ذکر نیست که فلان کتاب از هر جهت خاص الخاص که همزمان با کتاب من منتشر شد در همین اداره ارشاد پیش خرید میلیونی شد البته درون سازمانی و با حمایت همین مسئولان شهرستان اردبیل که کتاب مرا به تهران پاس می دادند. یاد یکی از شاعران بنام مستقل اردبیلی افتادم که بود و نبود اداره ارشاد را برای ادبیات اردبیل یکی دانسته بود و شاید نبودش را بهتر.بگذریم از اداره ارشاد با همین ناامیدی های در نهاد دیگری زدم بسیج هنرمندان شهرستان اردبیل هر چه باشد بنده بدون هیچ چشم داشتی شش ماهی مسئول و گرداننده انجمن شعرش بودم و شاید جزء خانواده اش به حساب می آمدم البته بودجه نداشتند و نخریدند و همزمان فلان کتاب خاص الخاص را که در مقوله ارشاد اشاره کردم بودجه داشتند و پیش خرید میلیونی کردند و به قول خودشان اصلاً به من ربطی نداشت. شاید بیکار بودم پایم به شورای شهر مردمی باز شد و ایشان چنان تشری رفتند و شرط و شروط بودجه گذاشتند و از کمبود بودجه نالیدند که یک لحظه از آمدن خودم بدم آمد. بیرون رفتم و نامه درخواست را تکه تکه کردم. البته نهاد فرهنگی اداره مذکور همان کتاب از هر جهت خاص و الخاص را که بالاها گفتم را چند صد هزار تومان خریداری کردند و سناریوی تضاد و تبعیض را کامل تر نمودند اعصابم واقعاً به هم ریخته بود نمی دانستم چکار بکنم رفتم به حوزه هنری شهرستان اردبیل گفتم من که نتوانستم کتابهایم را بفروشم وقت این را هم ندارم بیفتم دنبال فروشش به کتابفروشی های این شهرستان و آن شهرستان شما هم که مثل سایر اداره ها بودجه نداشتید پیشنها من این است کتابهایم را رایگان و بدون کوچکترین چشم داشتی در اختیار شما قرار می دهم شمادر کنار کتابهایی که بودجه داشتند و خریدند بفرستید این طرف و آن طرف حداقل کتاب توزیع می شود پیش خودم فکر میکردم قبول می کند هر چه باشد کتابی را که از دل و جان برایش وقت گذاشتم و پول خرجش کردم مفت و مجانی در اختیارشان می گذاشتم البته معاونت حوزه با کمال تعجب بنده گفتند حالا ببینیم چه می شود باید با روابط عمومی هماهنگ کنم و از این جور حرفها چند روز بعد با تکمیل تعجب اینجانب حرف از نمی شود و امکان ندارد زدند. اینها تنها بخشی از تجربیات تلخ من در نشر کتابم بود عزیزان اجازه بدهیدمن مکنونات قلبی و ذهنیت خودم را از این تجربه ها شفاف تر بگویم انگار ادبیات اردبیل روی صندلی رابطه تکیه زده است من وقتی میبینم همزمان در یک اداره از یک کتاب حمایت می شود و همزمان از کتاب من به بهانه های واهی مثلاً بودجه نداشتن و تعهد اداری نداشتن حمایت نمی شود به من حق بدهید به این ذهنیت برسم که در ادبیات اردبیل روی پاشنه ی ارتباطات خاصی اداری می چرخد و انگار خواسته و ناخواسته فضای ادبیات اردبیل به انحصار سازی و باند بازی و به قول بعضی ها مافیای ادبی آلوده شده است انگار فقط بعضی های ظاهراً ادبیاتی بر صندلی های رابطه تکیه زده فقط حق دارند بنویسند و آثار خودشان و دوستان خاصشان تاکید می کنم خاصشان را جمع و جور کنند و به عنوان مجموعه ای کامل و مستحکم از شعر و ادبیات اردبیل به عرصه ی پیش خرید و پس خرید دولتی بسپارند به نظر شما عده ای نو قلم و آزاد اندیش کتاب چاپ کنند که چه بشود مشهور نیستند که انتشاراتی جماعت روی نامشان ونان نامشان سر و دست بشکنند نهاد های فرهنگی هم مثلاً بودجه ندارند اگر هم داشته باشند مال چند جوان آسمان جل مرتکب گناه کبیره استقلال شعری شده که نیست مال بعضی از هر جهت خاص الخاص هاست که وصفشان معلوم است از طرف دیگر ترویج موج سفارشی نویسی از جانب نهاد های فرهنگی شهر آفت ادبیات اردبیل شده است کل حرف این است من به این نتیجه رسیده ام که کتاب و ادبیات اردبیل در صورتی از طرف نهادهای فرهنگی حمایت خواهد شد که مولف یا باید ارتباطهای خاص اداری داشته باشد و یا قلمش را آغشته به مرکب سفارش و دستورالعمل  هایی بکند که از قبل نکته به نکته به مولف دیکته شده است که این بر خلاف آزادی اندیشه هاست و آثار ادبی را کلیشه ای و تاریخ مصرف دار می کند باور کنید من به دنبال فروش و حمایت ازکتابهای خودم دیگر نیستم و بعد از این با این اوضاع قطعاً نخواهم بود آتش بزنم بهتر از این است که آزادی ادبی ام را زیر پای میز و صندلی های رابطه ای و دستورهای دیکته شده سفارشی  بریزم تجربیات من عکس سیاه وسفیدی از آلبوم تبعیض ادبیات اردبیل است که به عنوان نمونه معرفی شد برادران بیت المال مال همه است، پول نفت مال همه است بودجه مال همه است مگر بعضی ها خون قلمشان رنگین تر و چشم و ابروی شعرشان سیاه تر است که از بیت المال مردمی بیشتر و ویژه تر فیض ببرند و از کتابهایشان به صورت بادکنکی حمایت و چهره سازی شود. این وسط تکلیف استعدادهای شعری و ادبی شهر چه می شود که بدون معرفی و حمایت و تشویق از طریق نهاد های دولتی بجرم نداشتن رابطه های خاص اداری وتن ندادن به موج سفارش نویسی از بین میرود گناه این گلهای شعری که نشکفته پژمرده می شوند و تبعات منفی که از این تبعیض ها حاصل می شود بر گردن چه کسیست؟؟؟

آقایان عدالت به کنار حداقل ظلم بالسویه را رعایت کنید....  

یکشنبه هفتم آذر 1389  توسط مهدی خوشروی  |

 

 



بنده حقیر مهدی خوشروی لیسانس حقوق دانشجوی فوق لیسانس ادبیات از شهر اردبیل در خدمت شما هستم شعرهایم را در وبلاگ
mahdi-khoshrooy.blogsky.com
می نویسم و این وبلاگ محلیست برای نوشته هایی که سعی می کنم فقط مقاله نباشند بلکه آیینه ای از.........دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما.........یاعلی

mahdi_khoshrooy@yahoo.com

 

 

بوی پیراهن دریا...نگاهی اجمالی به کتاب"و زلیخاست که بر پیرهنم می خندد"
آلبوم تبعیض...در هوای مافیایی ادبیات شهر نمی شود نفس کشید

 

آذر 1389

 

 

آب را گل نکنیم...
باغ شوق
استاد حمید عجمی
مهمون
صدای سکوت
دست نوشته های اقبال
شعر و دلنوشته ها
نفس ... نفس...... شعرهایم
توحید مهدوی
لطف الله شیرین زبان
علی سعادتخانی
آدینه-محمد حسین انصاری نژاد
مهدی میرزا رسول زاده

 

 

RSS 2.0